الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

99

شرح كفاية الأصول

قصد وضعى ، نياز به قرينه است ، يعنى قرينه فقط براى آن است كه بفهماند چنين وضعى ( يعنى : وضع استعمالى ) اراده شده است ، نه اينكه قرينه براى ارادهء معنا از لفظ باشد ( چنان‌كه در « مجاز » قرينه مىآيد تا بر ارادهء معنا از لفظ دلالت كند ) . پس هم در وضع تعيينى استعمالى ، قرينه هست و هم در مجاز ، اما بين اين دو قرينه تفاوت است ، زيرا قرينه در مجاز براى دلالت بر ارادهء معناى مجازى از لفظ است ، ولى در وضع تعيينى استعمالى براى دلالت بر ارادهء چنين وضعى است . مثال : وقتى بچّه‌اى به دنيا مىآيد ، گاهى نام « حسين » را براى او وضع مىكنند كه همان قسم اوّل وضع است ، و گاهى در او استعمال مىكنند به اين نحو كه : مثلا درحالىكه پدر بچّه به بچّه اشاره مىكند ، مىگويد : « ناولونى ولدى ، حسين » ( پسرم ، حسين را به من بدهيد . ) در اينجا لفظ « حسين » را در بچّه استعمال كرده است و با اين استعمال ، دو كار انجام مىدهد : 1 - قصد دارد با اين لفظ ، آن نوزاد را نشان بدهد و از او حكايت كند ، آن‌گونه كه لفظ از معناى موضوع له خود حكايت مىكند ( يعنى بدون قرينه ) . 2 - قصد دارد بفهماند كه لفظ « حسين » براى اين نوزاد وضع شده است . در اين حالت اگرچه صريحا و به صورت انشائى و قولى ، چنين وضعى نكرده است ، اما وضعش « وضع تعيينى استعمالى » است كه البته بايد همراه با قرينه باشد ، يعنى با استعمال لفظ « حسين » و با استفاده از قرينه ( مثل اينكه مجلس ، مجلس نامگذارى است ) بفهماند كه چنين وضعى ، اراده شده است . اشكال ( و كون استعمال . . . ) ممكن است گفته شود كه در وضع تعيينى استعمالى ، استعمال لفظ در غير « ما وضع له » است ، بدون اينكه علاقهء مجاز اعتبار شده باشد . پس چنين استعمالى نه حقيقت است ( زيرا حقيقت ، استعمال لفظ در ما وضع له است ) و نه مجاز ( چون مجاز ، علاقه مىخواهد ) ، درحالىكه لفظ يا حقيقت است و يا مجاز . بنابراين در مثال قبل ، استعمال لفظ حسين در نوزاد ، نه حقيقت است و نه مجاز . زيرا حقيقت ، استعمال لفظ در « ما وضع له » است و نياز به « وضع پيشين » ( سبق وضع ) دارد ، درحالىكه اينجا وقتى گفته مىشود : « ناولونى ولدى حسين » ، قبل از استعمال ، وضعى در كار نبوده است